الشيخ رسول جعفريان

22

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

فرزندان خود كرد . اسلمس بيك از ابرام و الحاح او شرمنده گشته ، اهالى قم را وداع كرد » . « 1 » اكنون به نقل نصوص تاريخى در زمينهء برخورد شاه اسماعيل با مسألهء رسميت بخشيدن تشيع در ايران مىپردازيم . اين عبارات ، در منابع دورهء صفوى ، به صورتى همسان آمده ؛ اما در عين حال ، هر كدام مشتمل بر آگاهىهاى جديدى نيز مىباشد . نويسندهء جهانگشاى خاقان ( تأليف ميانهء 948 - 955 ) مىنويسد : چون همگى همّت والى نهمت شاهى بر تقويت دين مبين اسلام و مذهب حق حضرات دوازده امام عليهم السلام و تمشيت شريعت پيغمبر آخر الزمان صلى الله عليه و آله مصروف و مقصور بود ، و شب و روز در اين فكر صايب و انديشهء درست به سر مىبردند كه در اين ايام خطبهء اثناعشرى در مسجد جامع بر فراز منبر خوانده شود ، در شبى كه فردا جلوس بر اورنگ خلافت شهريارى اراده داشتند ، با امرا و علماى شيعه يك‌دو - نفر كه هم ركاب شاه والاگهر بودند ، مصلحت مىفرمودند . امرا گفتند : قربانت شويم ! سيصد هزار خلق كه در تبريز است ، چهاردانگ آن ، همه سنىاند و از زمان حضرات تا حال اين خطبه را كسى بر ملا نخوانده و مىترسيم كه مردم بگويند كه ما پادشاه شيعه نمىخواهيم و نعوذ بالله اگر رعيت برگردند ، چه تدارك در اين باب توان كرد ؟ شاه فرمود كه ، مرا بدين كار بازداشته‌اند و خداى عالم با حضرات ائمهء معصومين همراه منند و من از هيچ‌كس انديشه ندارم ؛ به توفيق الله تعالى ، اگر رعيّت حرفى بگويند ، شمشير مىكشم و يك كس را زنده نمىگذارم . روز جمعه مىروم و خطبه مقرّر مىدارم تا بخوانند . اما شاه والاجاه نيز در اين فكر بود ؛ زيرا مىدانست كه قزلباش راست مىگويند . چون شب به خواب رفتند ، ديدند كه حضرت امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه از برابرش نمودار گرديدند و فرمودند كه ، اى فرزند ! دغدغه به خاطر مرسان . . . « 2 » قزلباش يراق پوشيده در مسجد حاضر شوند و رعيت را در ميان بگيرند و در خطبه خواندن ، اگر رعيت حركتى بكنند ، گرد ايشان را كه قزلباش گرفته‌اند تدارك كنند و بفرما تا خطبه بخوانند . چون آن شهريار از خواب بيدار شدند ، فرمودند كه ، حسين بيك لله و ده‌ده بيك و الياس بيك حلواچىاغلى با ساير امراى قزلباش حاضر شدند و آن خواب را بيان فرمودند . ايشان گفتند : حقا كه بدون چنين تعليم و تأييد اين كار ميسر نمىشد . در روز جمعه شاه والاجاه به جانب مسجد جمعهء تبريز رفته ، فرمود تا خطيب آنجا كه يكى از اكابر شيعه بود ، بر سر منبر رفت و شاه خود بر فراز منبر آمده ، شمشير حضرت صاحب الامر عليه را برهنه نموده چون آفتاب تابان ايستاد . چون خطبه خوانده شد ، غلغله برخاست ، دو دانگ آن شهر ، شكر بارى تعالى بجاى آوردند و چنين قرار دادند كه تمامى خطباى

--> ( 1 ) . قمى ، قاضى احمد ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 76 ( 2 ) . دو سه كلمه از نسخهء چاپ عكسى سفيد مانده .